تصمیم دارم از حالا هر تکلیف درسی که توی دانشگاه انجام دادم اینجا بذارم.
امیدوارم برای دوست عزیزی مفید واقع بشه ...!!!
نقد جامعه شناسانه بر داستان ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی
مقدمه
ادبیات کودکان پلی است که کودک را از دنیای کودکانه خود خارج و با دنیای حقیقی پیوند می دهد.سنتی آموزش های تربیتی و مکتبی گذرکرده و کودک را برای مواجهه با جامعه ای که در آن زندگی می کند با همه پلشتی های آشکار و نهان آن آشنا کند.
ادبیات کودکان در عصر ما باید از مرزهای سنتی آموزش های تربیتی و مکتبی گذرکرده و کودک را برای مواجهه با جامعه ای که در آن زندگی می کند با همه پلشتی های آشکار و نهان آن آشنا کند.
حال آن که ادبیات صمد بهرنگی چه خوب این مسیر را هموار کرده.
داستان سفر نمادین ماهی سیاه کوچولو ما را به یاد سفر سی مرغ منطق الطیر عطار یا حتی سفر ماهی کوچولوی دیگری به اسم نمو در کارتون در جستجوی نمو می اندازد حال آن که خود دنیایی دیگر است.
بهرنگی هرشخصیت از این داستان کودکانه را سمبلی از مردمانی که با آن ها می زیسته در نظر گرفته تا کودکان را بیش تر با دنیای خود آشنا کند.
همچون درخت سنجد، کج و معوج و قانع به آب کم
صمد بهرنگی از سرشناسترین نویسندگان کتاب کودک و نوجوان در ایران است. او بیشتر داستانهای خود را با زبانی ساده و صمیمی و اغلب در قالب دوستی شخصیتهای کودک و حیوان و عروسک برای کودکان فقیر و روستایی مینوشت. «ماهی سیاه کوچولو» و «اولدوز و عروسک سخنگو» از آثار شاخص صمد بهرنگی هستند.
او را پایه گذار ادبیات کودک و نوجوان می دانند و بعضی او را هانس کریستین اندرسن ایرانی می نامند اما خود درمورد خودش اینچنین می نویسد:
« مثل قارچزاده نشدم بیپدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم. ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هرجا نمی بود به خود کشیدم. کسی نشد، مـرا آبـیاری کند. نمو کردم مثل درخت سنجد، کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستای آذربایجان. »
ماهی سیاه کوچولو
داستان در مورد ماهی سیاه کوچولویی است که از زندگی یکنواخت و تکراری در برکه خزه زده خود خسته شده و به دنبال دنیایی بزرگ تر به اسم دریا می گردد. همه حتی مادرش او را از تغییر و ترک عادت می ترسانند و به حفظ عادت تشویق می کنند. اما او با وجود مخالفت همه کسانی که می شناسد رنج سفر و خطراتش را به جان می خرد و برخلاف جریان آب حرکت می کند.
ترک عادت موجب مرض است
ماهی سیاه کوچولو در جامعه ای زندگی می کند که مردمانش نه تنها به زندگی خسته کنده و به تعبیری بدون آینده خود عادت کرده اند بلکه با هرگونه تغییری سفت و سخت مخالفت می کنند. نشانه این مخالفت کورکورانه زیرآب کردن سر حلزون روشن فکر است.
دوستان ماهی کوچولو دیگر جوانان همین جامعه هستند که دلشان با ماهی سیاه است و می خواهند او را در این راه همراهی کنند اما نداشتن شجاعت تغییر مانع از حرکت آنها می شود.
از ما خوشگل تر، تو دنيا پيدا نمي شود
کفچه ماهی ها نماد انسان های خودپسند و نادان هر جامعه هستند که فقط خودشان و به قولی راست دماغشان را می بینند و فقط خودشان را می شناسند. نادانی آن ها سن و سال نمی شناسد چرا که قورباغه مادر هم که سنی ازش گذشته درست مثل بچه ها فکر می کند.
تفرقه بنداز و حکومت کن
مرغ سقا همان انسان شروری است که میخواهد آب را گل آلود کند تا به ماهی های خودش برسد اما ماهی سیاه کوچولو بیدی نیست که به این بادها بلرزد.
در مواجهه با مرغ سقاها یا باید ماهی ریزه بود ضعیف و زبون گولشان را خورد و تباه شد یا با شجاعت خود را از مخمصه رهاند.
نتیجه
ساده انگارانه است که این اثر را اثری تنها برای کودکان دانست چرا که در جای جای آن معانی نهفته فراوان دارد.
بهرنگی خود آزادیخواه بود و این اثرش را بیانیه غیررسمی سازمان چریک های فدایی خلق ایران می دانند.
ماهی سیاه کوچولو در انتها خود پیامش را به ما می رساند:
مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم-که می شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
نویسنده در پایان بندی داستان به ما می گوید:
دنیا هرگز از ماهی سیاه های کوچولو خالی نمی ماند اگر ماهی سیاه کوچولویی برود ماهی سرخ کوچولویی راهش را ادامه خواهد داد.
موضوعات مرتبط: چپندرقیچی ، معرفی کتاب ، داستان نویسی
برچسبها: ماهی سیاه کوچولو , صمد بهرنگی , نقد جامعه شناسانه









