حتما شما هم همیشه فکر کرده اید منظور از مثنوی هفتاد من،وزن زیاد کتاب یا حرف دراز و طاقت فرسا باشد،اما قضیه چیز دیگریست.
ناصر فیض یک مثنوی سروده است که در آن هفتاد بار کلمه "من" به کار برده است.
مَن اگر با مَن نباشم،می شَوَم تنهاترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن،باشد از مَن ماترین
مَن نمی دانم کیاَم مَن،لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَ اَش با مَن،مَنِ مَن روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم،ای مَن ای همزاد مَن
ای مَنِ غمگین،مَن در لحظههای شاد مَن
هرچه از مَن یا مَنِ مَن در مَنِ مَن دیدهای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی،خندیدهای
هیچ کس با مَن چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن که بی مَن،مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی،حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن مَن مَنِ بیرنگ و بیتأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن؟این مَنِ با مَن زِ مَن بیگانهتر
این مَنِ مَن مَن کُنِ از مَن کمی دیوانهتر ؟
زیر بارانِ مَن از مَن،پُر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردنِ مَن از مَنِ مَن عار نیست
راستی ...این قَدَر مَن را از کجا آوردهام!؟
بعد هر مَن،بار دیگر مَن چرا آوردهام !؟
در دهانِ مَن نمی دانم چه شد،افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد مَن.
موضوعات مرتبط: شعر
برچسبها: مثنوی هفتاد من , ناصرفیض









